داستان هایی برای فیلمنامه
قسمت هفتم
زردشت پیامبر ایرانی
روایت پارسیان می گوید که نام پدر زردشت پوروشسب و تام مادرش دغدو بود.زندگی وی رشته ای از معجزات است.جادوگران و پیشگویان کوشیدند تا او را از راهی که می رفت بازدارند،امام از تلاش خود حاصلی نبردند.زردشت در بیست سالگی از جهان کناره گرفت تا خود را برای ماموریتی که احساس می کرد به آن فراخوانده شده است آماده سازد.
در سی سالگی در کنار رودخانه دائیتی که سنت زردشتیان جای آن را در آذربایجان می داند بر وروحی نازا شد.
امشاسپند و هومنو (اندیشه نیک) بر وی ظاهر گردید و او را به عرش خدا برد و خدا با او گفتگو کرد.ذکر امشاسپندان این روایت نشان می دهد که این داستان متاخر است.
در طی ده سال پدیداری امشاسپند شش بار دیگر تکرار گردید و در طی این ایام زردشت در دو ناحیه ای که بیرون از قلمرو ایران بود،یعنی توران در سکستان به انتشار اصلاح دینی خود پرداخت امام در تمام این مدت کاری از پیش نبرد.
روحانیون آن روزگار که اوستا آنها را کوی و کرپن می خواند با تمام قدرتدر برابر زردشت ایستادند از اینرو بنا بر فرمان اهورامزدا وی راه دربار ویشتاسپ را گرفت و با وجود همه گونه موانع دو سال تمام را وقف درآوردن پادشاه به آیین خود کرد.زردشت در این هنگام چهل و دوسال داشت.(بنا بر برآورد وست در سال ۶۱۸ پیش از میلاد).
برگرفته از کتاب ایران و تمدن ایرانی
نوشته :کلمان هوار
تهیه کننده،کالج سینمایی آپادانا
اسرافیل شیرازی
کلمات کلیدی : زردشت, آیین مزدیسنا, میتراییسم, پیامبر ایرانی, پندار نیک, گفتارنیک, کردار نیک, گاتاها, اوستا, اهورامزدا, امشاسپندان, اسرافیل شیرازی,
0 نظر